این داستان: نگار، نادم می‌شود!

دیشب نمی‌دونم چه فعل و انفعالاتی در من رخ داد که دکمه‌‌ی آف عقل و شعور رو زدم و دهن رو باز کردم و یکی از اعضای خانواده را عمیقاً و قویاً رنجاندم. رفت توی خودش منم بدتر رفتم توی خودم. اینه که امروز اینجا هم مشغول کارم و هم ذهنم مشغولِ دلی که رنجانده‌ام. یک ساعت پیش یک پیام معذرت خواهی نوشتم! سین کرد و پاسخی نفرستاد. بعله:)) دیری است که دلدار پیامی نفرستاد! دلدار جونم، معذرت میخوام، شیطون پدسگ تو جلدم رفته بود. 

20
قدرت گرفته از بلاگیکس ©